چرا که اگر به گاه آمده باشی دربان به انتظار ِ توست کوتاه است در
باید استاد و فرود آمد
بر آستان ِ دری که کوبه ندارد
و اگر بی گاه
به در کوفتن ات پاسخی نمی آید
پس آن به که فروتن باشی
آن جا
تا آراسته گی را
پیش از در آمدن
در خود نظری کنی
هرچند غلغله ی ِ آن سوی ِ در زاده ی ِ توهّم ِ توست نه انبوهی ِ مهمانان ،
که آن جا
تو را
کسی به انتظار نیست !
احمد شاملو

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 9:43 PM توسط بهـار |
دل من همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی از تو جدایی
بر آن دل دهد هر زمانی گوایی
نبودست با روز من روشنایی
نه چندان که یک سو نهی آشنایی
گناهم نبودست جز بی گناهی
نگارا بدین زود سیری چرایی
به چندان وفا این همه بی وفایی
بدین گونه مایل به جور و جفایی
که تو بی وفا در جفا تا کجایی
نگویم که تو دوستی را نشایی
مرا باش تا بیش از این آزمایی
نگر تا بدین خو که هستی نپایی
+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 3:29 PM توسط بهـار |
● آب از آب تکان نخورد ● هر که رفت
نه دیدی و نه دیده شدی
رفت و گذشت، بی نگاهی که بوی مهربانی دهد
غافل از این که همین نزدیکی ها
از آب آبی تر است دلی که می میرد برای لحن کودکان یار
لحنی شبیه مریمی های پر پر
امشبم مثل همیشه ست
آره... .. .
باز هم سر میزند تنهایی
آره... .. .
از دوباره می آید دلتنگی
آره... .. .
با ندیدنش چه می کنی؟
هراسی ندارم
باهاش رفیقم این روزا
پاره اي از دل ما را با خود برد
اما او که با ماست
او که نرفته است
از او بپرسيد
که چه مي کند با دل ما
● دیروز ها کسی را دوست داشتیم
این روزها دلتنگیم...
این روزها تنهاییم
تنها
تمام عمر ما به همین سادگی گذشت
آلبوم بابایی - پرویز پرستویی
پ.ن : گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من ، آنچه جایی نرسد فریاد است ..
+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت 8:13 PM توسط بهـار |
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك من
آغاز ميشود!

...
خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از مایادگاری ...
"قیصر امین پور" شاعر عاشقانه ها درگذشت ..
خبرگزاری فارس
خبر گزاری مهر -گزارش تصویری / تشییع پیکر قیصر امین پور 1 2 3
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 11:50 AM توسط بهـار
عرفان نظر آهاری
از جنگ بر می گردی، هیچ کس نمی داند که به جنگ رفته بودی. با شکوه ترین جنگ ها اما همین
است. جنگی غریبانه. جنگی تنها. جنگی بی سپاه و بی سلاح.
از جنگ بر می گردی، خدا می داند که به جنگ رفته بودی. خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان
لیاقتی به تـو می دهد. نشان لیاقتش امـا مدالی نیست کـه بـر گردنت بیـاویزی. نشان لیاقت خدا،
تنها چند خط ساده است. خط های ساده ای که بر پیشانی ات می کشد.
از جنگ بـر می گردی و هـر بـار خطی بـر خطـوط پیشانیت اضـافه می شود. و روزی مـی رسد کـه
پیشانیت پر از دست خط خدا می شود.
آیـنه هـا می گویند آن کس زیبـاتر اسـت کـه خـطـی بـر چهـره نـدارد. آیـنه هـا امـا دروغ می گـویند.
دستخط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند، زیبایش می کند.
جوانی بهـایی است که در ازای دستـخط خـدا می دهیم. دستخط خـدا اما بیـش از این ها می ارزد،
کیست که جوانی اش را به دستخط خدا نفروشد!
پ.ن : خدا بیشتر از آن چه قصه ها می گویند،
مهربان است.
خدا بیشتر از آن چه مادربزرگ ها می گویند،
بخشنده است.
خدا بیشتر از آن چه می گویند است !
per-day
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 4:29 PM توسط بهـار |